قلب من چشم تو

اکنون کجايی ای خود ديگر من ؟
آيا در اين سکوت شب بيداری ؟
بگذار نسيم پاک
تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.
کجايی ای ستاره زيبای من ؟
تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده
و اندوه بر من چيره گشته است .
لبخندی در فضا بزن ؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد !
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد !
کجايی ای محبوب من ؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق !
و چه بی مقدارم من
تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده
و اندوه بر من چيره گشته است .
لبخندی در فضا بزن ؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد !
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد !
کجايی ای محبوب من ؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق !
و چه بی مقدارم من
اینک تو کجا هستی ای یار من
آیا به مانند نسیم شب زنده داری میکنی ؟
آیا ناله و فریاد دریاها را میشنوی و آیا به ضعف و خواری من مینگری و از شکیباییام آگاهی ؟
کجا هستی ای زندگی من
اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت .
در هوا لبخند بزن تا زنده شوم .
کجا هستی ای عشق من ؟
آه
چقدر عشق بزرگ است و من چقدر کوچک هستم
[ سهشنبه 13 آبان 1393 ] [ 14:20 ] [ shamimeshgh_m ]
[
ارسال نظر(3)
]








